زیباترین تعریف خدا را میتوان از زبان گلهاشنید...درک زیبایی درکی زیباست...!
در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تورا میبوسند... طناب دار تورا میبافند... مردمی که صادقانه دروغ میگویند و خالصانه به تو خیانت میکنند... در این شهر هرچه تنها تر باشی پیروز تری... ********* ************** شلام شلام شلاااااااااااااااااااااااااااااااااام عجیجای من.... من اومدممممممممممممممم شطول مطولین؟ این یه ماهی ک اجی هستی نبود خوش گذشت؟ امتحاناتون و خوب دادین؟ ایشالا ک خوب دادین... خب بچه ها دیگه چه خفل؟ راستی تابستون داره میاد... دوسه روز دیگه میرسه... امیدوارم تابستونی پراز خوبی و خوشی ودوستی و عشقی پر از گرما داشته باشین... ایشالا به همتون خوش بگذره دوست جونیام... بوووووووووووووووس واسه همتون من لفتم به امید دیدار آپ همتون بابایییییی ************ میخواستم بهتون بگم ک من امتحانام دارن شروع میشن... خودتون ک در جریان هستین... شاید نتونم تو این مدت بیام نت و بهتون سر بزنم... تابستون جبران میکنم واسم دعا کنین که این دفعه امتحانامو خوب بدم... منم ک باید بخونم واسه کامنت هم که بهتون گفتم بخدا هرکاری میکنم نمیشه ک واستون کامنت بزارم... نمیدونم چرا قاطی کرده... دوستون دارم خیلی زیااااااااااااااد ایشالا همتون تو امتحاناتون موفق باشین بوووووووووووووووس بای باییییییییییییییییی *** گاهی دلم میگیرد از آدمهایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت میدهند دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند و نور ی که تاریکی میدهد ............ از کلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت میدهند دلم میگیرد از سردی چندش آور دستی که دستت را می فشارد و نگاهی که به توست و هیچ وقت تو را نمبیند... *** من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد برمن... من خودم بودم و تنهایی و یک حس غریب ک به صد عشق و هوس می ارزید... من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید...من به دنبال نگاهی بودم ک مرا ازپس دیوانگیم میفهمید... و خدامیداند... سادگی از پس دلبستگیم پیدابود... *** خدایا کمکم کن اگر جایی چیزی شکستم دل نباشد.... *** رسم زمونه: توچشم میزاری و من قایم میشم... ولی تو یکی دیگه رو پیدامیکنی... *** راز دوست داشتن هرچیز درک این جمله است: روزی شاید از دست برود... *** برای دیدن من دلت را دیده کن... دیدی که تنهایم... *** در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان تورامیبوسند طناب دار تورا میبافند... و مردمی که صادقانه دروغ میگویند و خالصانه به تو خیانت میکنند...در این شهر هرچه تنهاتر باشی پیروز تری... *** به شانه هایم زدی تا تنهاییم را بتکانی... به چه دل خوش کرده ای؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی...! *** چه ساده بودم ک می پنداشتم شکستن دل کسی ناگوارترین واقعه ی دنیاست... اکنون که دلم شکسته و میبینم ذره ای ازدنیا تکان نخورده... به سادگی خودم میخندم... *** دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن... از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تونیستن... از اونایی که زیر بارون برات میمیرن ولی وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره... *** به دنبال روزنه ای میگردم در کوچه پس کوچه های خیال پروازمیکنم و تنهایی خودرا در لابه لای اشک هایم پنهان میکنم... گله دارم از همه ی نیرنگ ها...از آدمهایی که فقط خودرامیبینند...ای کاش میشد آیینه هارا در هم شکست... *** آرام تر سکوت کن... صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد... *** ماهیه شده بود باورش اگه توربندازن سرش میشه عروس ماهیا...شاه ماهی میشه همسرش... ماهیه باورش نبود تور اگع بندازن سرش...نگاه گرم ماهی گیر...میشه نگاه آخرش... *** یه خبر بد... دیروز وقتی ک آپیدم بعدش میخواستم به همتون خبر بدم به دوسه نفر خبر دادام ک یه هو دیدم قاطی کرده هرکاری میکنم دیگه نمیشه کامنت گذاشت کفتم پس امروز بهتون خبر بدم ک امروزم همونطوری شد اعصابم بهم ریخته!!! داداشا و آجیا بخدا شرمنده فک کنم فقط بلاگفا واسه من قاطی میکنه هروق باز درس شد به همتون خبر میدم دوستون دارم بابای نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ کاغذ سفید را هر چقدر هم که تمیز و زیبا باشد..کسی قاب نمی گیرد....... برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت...... ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ خطاهایی که کرده ایم هیچ یک به حساب نمی آید....... براساس خوبی هایی که نکرده ایم قضاوت می شویم..... چرا که عشق را محبوس در خود نگه داشتن حرکت برخلاف روح خداست و سندی یر اینکه هرگز خدا را نشناخته ایم...... زندگی در اکنون جاریست...همین لحظه را دریاب... اگر آینده ای باشد با زیستن در همین جا و همین لحظه ساخته خواهد شد. برای امروز زندگی کن...پر از شهامت... خالی از هر قضاوت..عادت و حماقت...... شاید فردایی نباشد! ******* سال نو مبارک امیدوارم توسال نو دلاتون هم خونه تکونی کرده باشین و سالی بدون غم و حسرت و پراز شادی رو برای خودتون بسازین آرزومنده آرزوهاتون سلام به دوستااااااااااااااااای گلم! خوفین؟خوشین؟سلامتین؟ بچه ها با عرض معذرت وشرمندگی بعده یک ماه برگشتم!!!! آخه نت کامپیوترم خراب بود نمیتونستم بیام بعدشم این مدت اینقدسرم شلوغ بودکه دیگه نتونستم درستش کنم! بهرحال ببخشید ! حالاهم اومدم و درخدمت شما دوستای جیگملم هستم!!!! رااااااااااستی میدونم ک دیر شده و ۸ روز گذشته ولی عید همتون مباااااارک انشاالله همتون سال خوب و پرازموفقیت داشته باشین دووووووستون دارم مثل همیشه نظر یادتون نره بازم سال ۱۳۹۰ مبارک وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون توجهی به این مساله نمی کرد.آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست.من جزومو بهش دادم.بهم گفت "متشکرم". میخوام بهش بگم،میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی"باشم.من عاشقشم.اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم. تلفن زنگ زد.خودش بود.گریه می کرد.دوست پسرش قلبش رو شکسته بود.نمی خواست تنها باشه.از من خواست که برم پیشش.من هم این کار و کردم.وقتی کنارش نشسته بودم تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود.آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.بعد از دو ساعت دیدن فیلم و خوردن سه بسته چیپس خواست بره که بخوابه.به من نگاه کرد و گفت "متشکرم". میخوام بهش بگم،میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی"باشم.من عاشقشم.اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم. روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد.گفت:قرارم بهم خورده،اون نمی خواد با من بیاد.من برای مراسم با کسی قرار نداشتم.ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم اگه زمانی برای رفتن به جشن هیچ کدوممون همراه نداشتیم با هم دیگه باشیم درست مثل یه "خواهر و برادر".ما هم با هم به جشن رفتیم.من پشت سر اون کنار در خروجی ایستاده بودم.تمام هوش و حواسم به اون چشمان همچون کریستالیش بود.آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو می دونستم.به من گفت:"متشکرم.شب خیلی خوبی داشتیم". یک سال گذشت...بدون این که بتونم حرف دلم رو بزنم.روز فارغ التحصیلی فرا رسید.روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره.من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها شده بود اما اون به من توجهی نمی کرد.می خواستم عشقش متعلق به من باشه.با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی با گریه کنار من اومد و آروم گفت تو بهترین "داداش" دنیا هستی.متشکرم. میخوام بهش بگم،میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی"باشم.من عاشقشم.اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم. اون دختره حالا داره ازدواج می کنه.من روی صندلی نشستم.صندلیه ساق دوش توی کلیسا."بله"رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد.با مرد دیگه ای ازدواج کرد.من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون این طوری فکر نمی کرد.اما قبل از این که از کلیسا بره رو به من کرد و گفت:تو اومدی."متشکرم". میخوام بهش بگم،میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی"باشم.من عاشقشم.اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم. سال های خیلی زیادی گذشت.به تابوتی نگاه می کنم که دختری که من رو "داداشی" خودش می دونست توش خوابیده.فقط دوستان دوران تحصیلیش دور تابوت هستن.یه نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه.این چیزیست که او در دوران تحصیلیش نوشته بود: "تمام توجهم به اون بود، آرزو می کردم که عشقش برای من باشه اما اون توجهی به این موضوع نداشت.می خواستم بهش بگم.می خواستم بدونه.نمی خوام فقط برام یه "داداشی" باشه.همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره...من عاشقش هستم.اما من خجالتیم...نمیدونم... ادمك اخر دنياست بخند ************************************* چه کسی می گوید که گرانی شده است؟ موشی درخانه تله موش دید، به مرغ وگوسفندو گاو خبردادهمه گفتند: تله موش مشکل توست بما ربطی ندارد. ماری درتله افتادو زن خانه راگزید،ازمرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرابرای عیادت کنندگان سربریدند؛گاورابرای مراسم ترحیم کشتندوتمام این مدت موش درسوراخ دیوار مینگریست ومیگریست... حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم مرگ برایم قصه می گوید ... *** *هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزی باشد که او دارد... *** *چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر سنگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود …همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره … آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است... *** *زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم…..تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم... *** *عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد... *** *فرصتها سخت به دست می آیند و زود از دست می روند ، پس سعی کن از آن گونه انسان هایی باشی که برای گفتن احساساتت از هیچ کس و هیچ چیز ترسی نداری ، شاید آن کسی که امروز هست فردا نباشد ! شطولین بچه ها؟؟؟؟؟؟؟؟ امشب اومدم تا یه روز بزرگ رو بهتون تبریک بگم!!!!!! روز عشق و دوستی همتون مبارک!!!!! امیدوارم به عاشقای واقعی و دوستای واقعی خوش بگذره!!!! هرچند من عشقی ندارم !!!!! البته عاشقای ایرانی!!!! چون ۲۹ام روز سپندارمذگان!!!!! روز عشق و دوستیه ایرانیاس!!!! البته ولنتاین هم قشنگه ولی ولنتاین واسه مسیحیاس!!!! واسه همتون دوستای گلم مبارک باشه!!! واسه دل شکسته ی من چه فایده؟؟؟؟ راستی بچه ها یه خبر!!!! تصمیم گرفتم فراموشش کنم،حق با شماهابود... نباید از خونوادم به خاطر کسی بگذرم... امیدوارم تو هیچکدوم از عشقای واقعی خیانتو دل خورد کردن نباشه!!!! دل من خورد شد... شبتون شیک... نظر یادتون نره ها.... بای بای معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد : سارا... دخترک خودش رو جمع و جور کرد،سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟ ها؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انظباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد ...بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم ...مادرم مریضه...اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد...اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه ...اونوقت...اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...اونوقت قول میدم مشقامو... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد... آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي. آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است. آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت. آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم. آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم. آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي. آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است. آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند. آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد. آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند. آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم .مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم. آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد. آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان. آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد. آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم. آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم. آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد. آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم. آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد. توي يه قايق كوچك يه دختر پسر بودند كه عاشقانه همديگه وقايقشونو دوست داشتند.اونها با قايق از مردابها رودها و رودخونه هاي زيادي گذشته بودند و سختي هاي زيادي رو پشت سر گذاشته بودند و حالا به در يا رسيده بودند. تو قايق دختر و پسر احساس خوشبختي مي كردند هر وقت پسر خسته ميشد دختر پارو ميزد و هر وقت دختر خسته ميشد پسر پارو ميزد اونها از اين همه خوشبختي شاد بودند ولي............... ولي يه روز قايق سوراخ شد. دخترك ترسيد. پسر كه ديد دختر ترسيده دستهاي دخترك رو گرفت و گفت نترس عزيزم الان درستش ميكنم.ولي دخترك خيلي ترسيده بود و حرفها و دلداريهاي پسر اثري نداشت پسر تموم تلاششو كرد تا دخترك رو اروم كنه ولي نتونست پسر يواش يواش داشت ميفهميد كه دخترك موندني نيست. تو همين موقع يه كشتي بزرگ و زيبا به قايق نزديك شد دخترك از كشتي كمك خواست پسرك با تمام وجود از دخترك خواست تا تو قايق بمونه ولي دخترك تصميم خودش رو گرفته بود و خواهشها و التماسهاي پسر رو نمي شنيد در اخر هم دختر سوار كشتي شد و رفت. بعد از رفتن دختر پسر رفت و يه گوشه قايق نشست وهيچ كاري هم براي بستن سوراخ قايق نكرد پسر قايق رو بدون دخترك نمي خواست. پس از مدتي آبي كه از اسوراخ وارد قايق ميشد تمام قايق رو پر كرد وقايق رو با پسرك غرق كرد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واسه همین نمیتونم بیام دیگه...
![]()
![]()
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟”
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!“در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بودزیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی مندر اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:”زهرمار!“در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود
در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنمنتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده امعاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسنددمن باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتروقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادمك مرگ همين جاست بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخيه كاغذيه ماست بخند
ادمك خر نشوي گريه كني
كل دنيا يه سراب بخند
ان خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثله تو تنهاست بخند
دوره ارزانیست !
دل روبودن ارزان،دل شکستن ارزان،دوستی ارزان است.
دشمنی ها ارزان،چه شرافت ارزان!
تن عریان ارزان،آبرو قیمت یک تکه نان،
و دروغ ازهمه چیز ارزان تر،
قیمت عشق چقدر کم شده است،
کمتر از آب روان،
و چه تخفیف بزرگی خورده،
قیمت هر انسان
مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم
قلب من می گه که هستی اما چشمام می گه نیستی
خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی
بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی
چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی
مگه میشه تو نباشی تو مثه نفس می مونی
دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی
دستم بی تو بی پناه ِ می میرم وقتی نیستی
مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی
حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم...
![]()
| Design By : Pars Skin |







